|
ღ ღ ღ سکـــــــــوت عشـــــــــق ღ ღ ღ |
مادرم
روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:10 ] [ آبجی الهه ]
[ ]
خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی. ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم. ولی همیشه این را بدان من، خدا را دارم.
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:4 ] [ آبجی الهه ]
[ ]
خدا می داند، ولی ... آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کردو نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود! ... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 0:40 ] [ آبجی بهاره ]
[ ]
قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست. چه قانون عجيبي! چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي! كه هر بار ستاره هاي زندگيت را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهاي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره نشيني و خاموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش كني و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري…
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 15:50 ] [ داداش علــی ]
[ ]
![]() شنبه رو خیلی دوست دارم، چون تو به من امید میدی نوشته هامو می گیری، جاش کاغذ سفید میدی شعرامو از بر می خونی، برای هر کی عاشقه شروع یک قصیده رو به قلب من نوید میدی من عاشق یکشنبه هام، چون با تو تنها میمونم ترانه های خوبمو تو خلوت تو می خونم بهت میگم که قلب من فقط واسه تو می زنه یک کمی اغراق می کنم، اینو خودم خوب می دونم دوشنبه ها رو دوست دارم، چون روز دیوونگیه عقلو با دست پس می زنم، این هم یه جور زندگیه عاشق اون میشم که خوب دیوونه بازی بلده بردنو هیچ دوست نداره، عاشق بازندگیه سه شنبه ها رو دوست دارم، چون عشقمو پس نمیدی اون قلب پر محبتو، دیگه به هیچکس نمیدی دستمو تو دست می گیری، برام لالائی می خونی غصه هاتو به حس من، تا جایی که هست نمیدی چهارشنبه ها رو دوست دارم، چون تو به من زنگ میزنی به تیرگی های دلم، آبی کمرنگ میزنی با اون صدای مهربون اول بهم سلام میدی به شیشه های فاصله یکی یکی سنگ میزنی پنجشنبه ها رو دوست دارم، چون دیگه غمگین نمیشی دلواپس رهایی از حرفهای سنگین نمیشی یک شاخه گل برات بسه تا بدونی دوست دارم در به در و خراب اون گلهای رنگین نمیشی جمعه دیگه نهایته، باید که عشقو بردارم بعد یک هفته عاشقی، عشقو تو دستش بذارم بهش بگم اون روزها رو، با این یکی جمع بکنه بعدش خودش می فهمه که، هفت روزه که دوسش دارم ![]() ورود آبجی بهاره عزیزم رو به وبلاگ سکوت عشق خیر مقدم میگویم از طرف داداش علی [ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 19:1 ] [ آبجی بهاره ]
[ ]
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 10:44 ] [ داداش علــی ]
[ ]
ای علت قشنگی رویا و خواب من تنها دلیل گل شدن اضطراب من ای راه حل ساده جبران تشنگی فواره نگاه قشنگ تو آب من رفتی چه قدر ساده دل آسمان شکست در عکس مهربان تو در کنج قاب من باران چه قدر حرف تو را گوش می کند می بارد آن قدر که نیایی به خواب من گرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرد از اوج دل ندادن تو یا عذاب من اما دل شکسته من باز هم نوشت صد آفرین به چشم تو و انتخاب من
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 22:10 ] [ داداش علــی ]
[ ]
چه عاشقانه است این روزهای ابری چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی چه عاشقانه است شگفتن گلهای اقاقیا چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق و من چه عاشقانه زیستن را دوست دارم عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم عاشقانه سرودن را دوست دارم عاشقانه نوشتن را دوست دارم عاشقانه اشک ریختن را عاشقانه خندیدن را دوست دارم دفتر عاشقانه من پر از کلمات زیبا در نثار بهترین و عاشقانه ترین کسانم و من عاشقانه می گریم عاشقانه می خندم عاشقانه می نویسم و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 0:10 ] [ داداش علــی ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 23:46 ] [ داداش علــی ]
[ ]
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا مانند کویری که در آن قافله ای نیست می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 15:49 ] [ داداش علــی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |